تبلیغات
the standing trees are dead
آرشیو موضوعی
خانه

هخامنشیان

تاریخ سیاسی هخامنشیان

لباس پارسیان

بیونانوتکنولوژی

بیونانوتکنولوژی

شعر

نام کورش بزرگ

وصییت نامه کورش

کوروش بنیانگذار هخامنشیان

جوک

جواب سوالات دینی ما

هر چی در باره فیزیک میخواهید

آلودگی

زلزله گسل

فرهـنگهای فـلات مرکزی

اتابكان و خوارزمشاهیان

اشـکـانـیان

هخامنشیان

امثال و حکم

ایران در دوره نوسنگی

چهارشنبه آخر سال

سرزمین ایلام

سفالگـری بعـد از اسلام

سفالگـری پـیش از اسلام

فـلـز کـاری

یلدا

آنمی

توصیه های دوران بارداری

تالاسمی

پیسی یا برص

فال هفته

اکورد گیتار

کا ریکاتور های پیامبر

آموزش برنامه نویسی با سی کور

آموزش هک وبوت

ساختار dna

نماز

دیسک های نوری

ترفندهای ویندوز

دانلود برنامه

دانلود آهنگ های سال ۱۳۸۴

درباره شخصیت های معروف

گالری عکس

دانلود Movie

پرسپولیس

استقلال

تنیس

فوتبال

احتمال ریاضی

ادبیات

انرژی هسته ای

هوا فضا

ُُُُُ‌‌‌فیزیک

اخبار

ریاضی

علوم سیاسی

دوست یابی

آموزش راه اندازی شبکه

آموزش php

بدون شرح

Fashion

عکس از دختران تهرونی ۱۸++

عکس های فوتبالی

علی کریمی

آرش

eminem

jojo

گلزار

michel jackson

وحید هاشمیان

سپیده

shakira

tatu

کد های جاوا

آداب معاشرت

فیلتر شکن

دلفی

عشقولانه

دوچرخه

photo gallery

persian rap

bedon sharh

joks

download music new

biography

zed bazi

tohi

hich kas

reza pishro

اصول‌ نگهداری‌ از گربه‌

خداـ حقیقت ـ عشق

موبایلستان

game

Metal music

فلسفه

music instruments/آلات موسیقی

yass

what is fuck

ghiyamat

نظرسنجی
...your favorite team






صفحات وبلاگ
خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: succes
Entry for February 04, 2008

Entry for February 04, 2008

magnify

چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری..

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت

هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست

همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند

شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه ..نه یک مانع برای پیشرفت...

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...

شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.

.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ... 

....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )

اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی

هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی

قضاوت دیگران نسبت به م روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..

و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.... ....

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ...

اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی بی معنی بود

(طعم شیرین خود را از دست می داد)..

:: نوع مطلب : خانه ,

:: نوشته شده توسط : روزبه امانی در دوشنبه 15 بهمن 1386 و ساعت 07:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: سهراب

چشمان یک عبور

آسمان پرشد از خال پروانه های تماشا
عکس گنجشک افتاد در آبهای رفاقت
فصل پرپر شد از روی دیوار در امتداد غریزه
 باد می آمد از سمت زنبیل سبز کرامت
شاخه مو به انگور
 مبتلا بود
کودک آمد
جیب هایش پر از شور چیدن
 ای بهار جسارت
امتداد در سایه کاج های تامل
پک شد
کودک از پشت الفاظ
تا علف های نرم تمایل دوید
 رفت تا ماهیان همیشه
 روی پاشویه حوض
خون کودک پر از فلس تنهایی زندگی شد
بعد خاری
 پای او را خراشید
سوزش جسم روی علف ها فنا شد
ای مصب سلامت
شور تن در تو شیرین فرو می نشیند
جیک جیک پریروز گنجشک های حیاط
روی پیشانی فکر او ریخت
جوی ‌آبی که از پای شمشاد ها تا تخیل روان بود
جهل مطلوب تن را به همراه می برد
 کودک از سهم شاداب خود دور می شد
زیر بارانم تعمیدی فصل
 حرمت رشد
از سر شاخه های هلو روی پیراهنش ریخت
 در مسیر غم صورتی رنگ اشیا
ریگ های فراغت هنوز
 برق می زد
پشت تبخیر تدریجی موهبت ها
 شکل پرپرچه ها محو می شد
کودک از باطن حزن پرسید
 تا غروب عروسک چه اندازه راه است ؟
هجرت برگی از شاخه او را تکان داد
پشت گلهای دیگر
 صورتش کوچ می کرد
صبحگاهی در آن روزهای تماشا
 کوچ بازیچه ها را
زیر شمشاد های جنوبی شنیدم
بعد در زیر گرما
مشتم از کاهش حجم انگور پر شد
بعد بیماری آب در حوض های قدیمی
فکر های مرا تا ملالت کشانید
بعد ها در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل ها رسید
 گرته دلپذیر تغافل
 روی شنهای محسوس خاموش می شد
 من
 روبرو می شدم با عروج درخت
با شیوع پر یک کلاغ بهاره
با افول وزغ در سجایای ناروشن آب
 با صمیمیت گیج فواره حوض
با طلوع تر سطل از پشت ابهام یک چاه
کودک آمد میان هیاهوی ارقام
ای بهشت پریشانی پک پیش از تناسب
خیس حسرت پی رخت آن روزها می شتابم
کودک از پله های خطا رفت بالا
 ارتعاشی به سطح فراغت دوید
وزن لبخند ادرک کم شد

:: نوع مطلب : خانه ,

:: نوشته شده توسط : روزبه امانی در پنجشنبه 20 دی 1386 و ساعت 11:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: اسکناس

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که

می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

:: نوع مطلب : خانه ,

:: نوشته شده توسط : روزبه امانی در پنجشنبه 29 آذر 1386 و ساعت 12:12 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین